بازآفرینی نقش شهرها و روستاهای ملی و جهانی صنایع‌دستی در توسعه بازار

محمدرضا خلجی، معاون صنایع‌دستی اداره‌کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان همدان در یادداشتی نوشت: برند شهرها و روستاهای ملی و جهانی صنایع‌دستی، زمانی به یک دارایی راهبردی برای توسعه اقتصادی تبدیل می‌شود که از سطح عنوان، اعتبار فرهنگی و افتخار جغرافیایی فراتر رود و در قالب سازوکاری منسجم برای افزایش فروش، ارتقای درآمد هنرمندان، توسعه بازار، جذب سرمایه، تقویت زنجیره ارزش و ایجاد اشتغال پایدار عمل کند. مسئله اصلی این نیست که یک شهر یا روستا چه عنوانی به دست آورده است؛ مسئله این است که این عنوان تا چه اندازه توانسته است در اقتصاد واقعی آن مکان، در کارگاه‌های تولیدی، در شبکه توزیع و در معیشت خانوارهای هنرمند اثر قابل‌اندازه‌گیری ایجاد کند.

در این نگاه، برند مکانی نه یک نشان تشریفاتی، بلکه نوعی سرمایه اقتصادی مبتنی بر هویت، مهارت، اصالت و تمایز رقابتی است؛ سرمایه‌ای که اگر به‌درستی مدیریت شود، می‌تواند فاصله میان هنر و بازار، تولید و تقاضا، میراث فرهنگی و اقتصاد معاصر را کاهش دهد.

جایگاه و گستره برندهای مکانی صنایع‌دستی در ایران 

ایران از معدود کشورهایی است که ظرفیت‌های گسترده‌ای برای پیوند میراث هنری، هویت جغرافیایی و اقتصاد صنایع‌دستی در اختیار دارد. بااین‌حال، برای ارزیابی این ظرفیت باید میان «ثبت ملی شهرها و روستاهای صنایع‌دستی»، «ثبت جهانی شورای جهانی صنایع‌دستی» و «شبکه شهرهای خلاق یونسکو» تفاوت قائل شد؛ زیرا هرکدام سازوکار، معیار و کارکرد متمایزی دارند.

بر اساس گزارش منتشرشده در شهریور ۱۴۰۵ به نقل از مدیرکل آموزش و ترویج صنایع‌دستی وزارت میراث‌فرهنگی، تاکنون ۵۶ شهر و ۳۵ روستا در کشور در حوزه صنایع‌دستی به ثبت رسیده‌اند؛ یعنی مجموعاً ۹۱ شهر و روستا. در همین گزارش اعلام شده است که ۱۸ شهر و روستا طی دو سال گذشته به این فهرست اضافه شده‌اند.

در حوزه ثبت جهانی شورای جهانی صنایع‌دستی نیز گزارش‌های منتشرشده در سال ۱۴۰۴، از حضور ۱۱ شهر و سه روستای ایرانی در شبکه شهرها و روستاهای جهانی صنایع‌دستی خبر می‌دهند؛ از جمله لالجین به‌عنوان شهر جهانی سفال و ملایر به‌عنوان شهر جهانی مبلمان منبت.

این ارقام، بیش از آنکه صرفاً بیانگر گستردگی جغرافیایی صنایع‌دستی باشند، نشان‌دهنده ظرفیت ایجاد یک شبکه ملی از قطب‌های تخصصی تولید، تجارت، گردشگری خلاق و صادرات محصولات هویت‌محور هستند. البته این ظرفیت زمانی به مزیت اقتصادی تبدیل می‌شود که هر برند مکانی با برنامه‌ای مشخص برای بازار، تولید، سرمایه‌گذاری و اشتغال همراه باشد.

 برند مکانی؛ از اعتبار فرهنگی تا دارایی اقتصادی

برند مکانی در صنایع‌دستی، مجموعه‌ای از ویژگی‌های متمایز یک جغرافیا شامل مهارت‌های بومی، مواد اولیه، شیوه تولید، پیشینه تاریخی، کیفیت محصول، روایت فرهنگی و شهرت بازار است که در ذهن مشتری به یک هویت قابل‌شناسایی تبدیل می‌شود.

برای مثال، هنگامی که نام لالجین با سفال، نام ملایر با مبلمان منبت یا نام تبریز با فرش دستباف پیوند می‌خورد، این نام جغرافیایی می‌تواند بخشی از هزینه جست‌وجوی مشتری را کاهش دهد، اعتماد اولیه ایجاد کند و محصول را از کالاهای مشابه متمایز سازد. البته این مزیت خودکار نیست؛ کیفیت ناپایدار، عرضه نامنظم، تقلید از محصولات و نبود سازوکار نظارت بر استفاده از نام برند می‌تواند این اعتبار را تضعیف کند.

از منظر اقتصادی، برند مکانی دست‌کم شش کارکرد کلیدی دارد که شامل تمایز محصول: تبدیل یک کالای مشابه به محصولی دارای هویت، منشأ و روایت مشخص، افزایش اعتماد بازار: ایجاد اطمینان نسبت به اصالت، مهارت سازنده و کیفیت محصول، تقویت قدرت قیمت‌گذاری: فراهم‌کردن امکان رقابت بر پایه کیفیت و اصالت، نه صرفا قیمت پایین، کاهش هزینه بازاریابی: تجمیع بخشی از اعتبار تبلیغاتی در نام و شهرت یک مکان، توسعه بازارهای جدید: فراهم‌کردن زمینه ورود به بازارهای گردشگری، فروش دیجیتال، بازارهای تخصصی و صادرات، جذب سرمایه و مشارکت افزایش قابلیت معرفی فرصت‌های اقتصادی منطقه به سرمایه‌گذاران، طراحان، تجار و فعالان گردشگری است. 

در این چارچوب، ثبت جهانی یک شهر یا روستا را باید آغاز فرایند بهره‌برداری اقتصادی از اعتبار برند دانست، نه پایان مسیر توسعه آن، شورای جهانی صنایع‌دستی نیز در تشریح برنامه شهرهای جهانی صنایع‌دستی، بر معرفی ظرفیت‌های تخصصی، تقویت نوآوری محلی، توسعه گردشگری خلاق و تبادل دانش تاکید می‌کند.

نقش برندهای مکانی در اقتصاد زیست‌بوم صنایع‌دستی

صنایع‌دستی برخلاف بسیاری از فعالیت‌های تولیدی، تنها در محدوده کارگاه و محصول نهایی تعریف نمی‌شود. حیات اقتصادی این هنرصنعت به مجموعه‌ای از بازیگران وابسته است: هنرمند، تامین‌کننده مواد اولیه، ابزارساز، طراح، آموزشگر، کارگاه تکمیلی، بسته‌بندی‌کننده، فروشنده، شرکت حمل‌ونقل، فعال گردشگری، پلتفرم دیجیتال، صادرکننده و نهادهای پشتیبان.

این مجموعه، یک زیست‌بوم اقتصادی به‌هم‌پیوسته را شکل می‌دهد که در آن، ضعف هر حلقه می‌تواند ارزش ایجادشده در حلقه‌های دیگر را کاهش دهد. برای نمونه، تولید محصولی باکیفیت بدون دسترسی به بازار، به انباشت موجودی و کاهش نقدینگی کارگاه منجر می‌شود؛ در مقابل، توسعه بازار بدون توجه به ظرفیت تولید، استمرار کیفیت و تأمین مواد اولیه نیز به ناتوانی در پاسخ‌گویی به تقاضا می‌انجامد.

برند مکانی می‌تواند نقش هماهنگ‌کننده این زیست‌بوم را ایفا کند. این برند، با تعریف یک هویت مشترک، امکان هم‌افزایی میان تولیدکنندگان مستقل را فراهم می‌سازد و زمینه شکل‌گیری خدمات و زیرساخت‌های مشترک را به وجود می‌آورد.

مهم‌ترین کارکردهای زیست‌بومی برند عبارت‌اند از سامان‌دهی تولید: شناسایی ظرفیت کارگاه‌ها، تخصص‌ها، مواد اولیه و توان تأمین سفارش، تجمیع خدمات: ایجاد امکان استفاده مشترک از طراحی صنعتی، عکاسی محصول، بسته‌بندی، بازاریابی دیجیتال و خدمات صادراتی، توسعه همکاری‌های اقتصادی: پیوند میان کارگاه‌های خرد، تعاونی‌ها، شرکت‌های بازرگانی، طراحان و سرمایه‌گذاران، تقویت مزیت‌های محلی: حفظ پیوند تولید با مهارت‌ها، منابع و ویژگی‌های خاص جغرافیا، افزایش تاب‌آوری اقتصادی: کاهش وابستگی تولیدکننده منفرد به یک مشتری، یک بازار یا یک کانال فروش.

از این منظر، هدف سیاست‌گذاری نباید صرفا افزایش تعداد شهرها و روستاهای ثبت‌شده باشد؛ بلکه باید به شکل‌گیری شبکه‌ای از زیست‌بوم‌های اقتصادی کارآمد منجر شود که هرکدام بر پایه مزیت تخصصی خود، توان تولید ارزش و حفظ اشتغال را داشته باشند.

برند مکانی و اقتصاد کارگاهی؛ عبور از تولید پراکنده به شبکه تولید رقابت‌پذیر

کارگاه صنایع‌دستی، واحد پایه تولید و اشتغال در این هنرصنعت است؛ اما کارگاه خرد به‌تنهایی معمولا از توان کافی برای تامین هم‌زمان نیازهای طراحی، بازاریابی، بسته‌بندی استاندارد، فروش دیجیتال، مدیریت سفارش‌های عمده و توسعه صادرات برخوردار نیست. ازاین‌رو، یکی از مهم‌ترین کارکردهای برندهای مکانی، تبدیل مجموعه‌ای از کارگاه‌های پراکنده به یک شبکه تولیدی هماهنگ و بازارمحور است.

در چنین الگویی، استقلال هنری و مالکیت کارگاه حفظ می‌شود، اما خدمات اقتصادی و تجاری در مقیاس جمعی سازمان می‌یابد. این همان نقطه‌ای است که برند مکانی از یک مفهوم تبلیغاتی به ابزاری برای افزایش بهره‌وری و رقابت‌پذیری اقتصاد کارگاهی تبدیل می‌شود.

برای تحقق این هدف، پنج سازوکار ضروری است: بانک اطلاعات اقتصادی کارگاه‌ها:

ثبت تخصص، ظرفیت تولید، تعداد شاغلان، نیاز مواد اولیه، توان تامین سفارش و وضعیت فروش.

نظام سفارش‌گیری مشترک: ایجاد درگاه واحد برای دریافت سفارش‌های عمده و توزیع متناسب آن‌ها میان کارگاه‌های واجد شرایط.

استانداردسازی کیفیت: تدوین معیارهای مشترک برای کیفیت، اصالت، بسته‌بندی و قابلیت عرضه در بازارهای هدف.

خدمات مشترک توسعه محصول: پیوند هنرمندان با طراحان، متخصصان بازاریابی و نیازهای واقعی مشتریان.

توسعه فروش مستقیم: کاهش وابستگی تولیدکننده به واسطه‌های متعدد و افزایش سهم هنرمند از ارزش نهایی فروش.

برای مثال، در یک شهر جهانی سفال، به‌جای آنکه هر کارگاه به‌صورت مستقل برای یافتن مشتری تلاش کند، می‌توان شبکه‌ای ایجاد کرد که سفارش هتل‌ها، مجموعه‌های گردشگری، فروشگاه‌های تخصصی و خریداران خارجی را دریافت و متناسب با توان کارگاه‌ها توزیع کند. در این الگو، برند مشترک به اعتبار تجاری شبکه تبدیل می‌شود، اما درآمد هر کارگاه بر اساس تولید، کیفیت و قرارداد خودش شکل می‌گیرد.

البته این شبکه نباید به انحصار یک مجموعه یا حذف تولیدکنندگان کوچک منجر شود. شفافیت در تخصیص سفارش، تعیین کارمزد، رعایت حقوق مالکیت طرح و پرداخت به‌موقع، شروط اساسی پایداری آن است.

پیوند برند مکانی با اشتغال پایدار و زنجیره ارزش

یکی از خطاهای رایج در سیاست‌گذاری صنایع‌دستی، سنجش موفقیت برنامه‌ها صرفاً بر اساس تعداد مجوزها، کارگاه‌های شناسایی‌شده، نمایشگاه‌های برگزارشده یا محصولات تولیدشده است. این شاخص‌ها می‌توانند اطلاعات مفیدی ارائه کنند، اما به‌تنهایی نشان نمی‌دهند که فعالیت اقتصادی تا چه اندازه پایدار، درآمدزا و رقابت‌پذیر شده است.

در رویکرد اقتصادمحور، معیار اصلی موفقیت برند مکانی باید تغییر در عملکرد اقتصادی زنجیره ارزش باشد؛ زنجیره‌ای که از تأمین مواد اولیه آغاز می‌شود، از طراحی و تولید عبور می‌کند و به بازاریابی، توزیع، فروش نهایی و صادرات می‌رسد.

زنجیره ارزش اقتصادی برندهای مکانی

هویت و مزیت جغرافیایی

مهارت بومی، اصالت، مواد اولیه و شهرت منطقه

طراحی و تولید کارگاهی

نوآوری محصول، بهره‌وری، کیفیت و توان تأمین سفارش

تجمیع خدمات و توسعه بازار

برند مشترک، استاندارد، بسته‌بندی، فروش دیجیتال و قراردادهای تجاری

فروش، گردشگری و صادرات

فروش مستقیم، سفارش عمده، بازار گردشگری و دسترسی به بازارهای خارجی

پیامد اقتصادی پایدار

افزایش درآمد هنرمند، استمرار اشتغال، سرمایه‌گذاری مجدد و ماندگاری مهارت بومی

این زنجیره زمانی به اشتغال پایدار منجر می‌شود که افزایش تقاضا به سفارش واقعی تبدیل شود، سفارش به تولیدکننده برسد، تولیدکننده از حاشیه سود قابل‌قبول برخوردار باشد و درآمد حاصل بتواند هزینه‌های تولید و تداوم فعالیت را پوشش دهد.

بنابراین، نقش برند مکانی در اشتغال پایدار را باید در چند سطح ارزیابی کرد:

اشتغال مستقیم: افزایش سفارش و استمرار فعالیت هنرمندان و شاغلان کارگاه‌ها.

اشتغال غیرمستقیم: گسترش فرصت‌های شغلی در تأمین مواد اولیه، ابزارسازی، طراحی، بسته‌بندی، حمل‌ونقل و فروش.

اشتغال مکمل گردشگری: ایجاد فرصت برای راهنمایان، برگزارکنندگان تجربه‌های هنری، مراکز عرضه و خدمات فرهنگی.

اشتغال تخصصی و نوآورانه: شکل‌گیری مشاغل جدید در بازاریابی دیجیتال، تجارت الکترونیک، طراحی محصول و مدیریت برند.

اشتغال پایدار محلی: افزایش امکان ماندگاری کسب‌وکار و انتقال مهارت میان نسل‌ها از طریق درآمد قابل اتکا.

در این میان، افزایش فروش به‌تنهایی کافی نیست. اگر هزینه مواد اولیه، دستمزد، حمل‌ونقل و واسطه‌گری سریع‌تر از درآمد رشد کند، توسعه بازار الزاماً به بهبود معیشت هنرمند نمی‌انجامد. به همین دلیل، درآمد خالص تولیدکننده، تداوم سفارش‌ها و سهم هنرمند از ارزش نهایی محصول باید در کنار میزان فروش سنجیده شود.

تجربه‌های موفق جهانی؛ از عنوان فرهنگی تا سازوکار اقتصادی

تجربه شهرهای موفق در اقتصاد صنایع‌دستی نشان می‌دهد که اعتبار مکانی هنگامی اثربخش می‌شود که با شبکه تولید، بازارهای قابل دسترس، زیرساخت‌های عرضه و سیاست‌های توسعه کسب‌وکار پیوند بخورد. دو نمونه زیر، از منظر طراحی سیاست اقتصادی، آموزنده‌اند.

جیپور؛ پیوند سنت، بازار و گردشگری خلاق

شبکه شهرهای خلاق یونسکو، حوزه صنایع‌دستی و هنرهای مردمی

جیپور از سال ۲۰۱۵ عضو شبکه شهرهای خلاق یونسکو در حوزه صنایع‌دستی و هنرهای مردمی است. بر اساس معرفی یونسکو، این شهر حدود ۱۷۵ هزار شاغل در نزدیک به ۵۳٬۵۰۰ کارگاه در حوزه صنایع‌دستی و هنرهای مردمی دارد. این شهر از مسیر بازارهای تخصصی، جشنواره میراث، پیوند صنایع‌دستی با طراحی و برنامه‌هایی برای فروش مستقیم، ظرفیت اقتصادی هنرهای بومی را تقویت می‌کند.

درس اقتصادی: برند مکانی زمانی قدرت می‌گیرد که به شبکه‌ای از کارگاه‌ها، بازارهای تخصصی، تجربه گردشگری و فرصت‌های فروش مستقیم متصل باشد.

اصفهان؛ تنوع مهارت و تمرکز زیرساخت‌های عرضه

شبکه شهرهای خلاق یونسکو، حوزه صنایع‌دستی و هنرهای مردمی

اصفهان در شبکه شهرهای خلاق یونسکو در حوزه صنایع‌دستی و هنرهای مردمی قرار دارد. یونسکو در معرفی این شهر به فعالیت هنرمندان در ۱۶۷ رشته و وجود دست‌کم ۹ هزار کارگاه و بنگاه صنایع‌دستی و هنرهای مردمی بر اساس داده‌های برنامه‌ریزی سرزمینی اصفهان اشاره می‌کند. میدان نقش‌جهان و دیگر رویدادهای فرهنگی نیز از بسترهای عرضه و معرفی این محصولات هستند.

درس اقتصادی: تنوع رشته‌ها، تمرکز مکانی عرضه و اتصال میراث شهری به بازار، می‌تواند به تقویت قابلیت دیده‌شدن و فروش محصولات کمک کند؛ مشروط به آنکه این ظرفیت با داده‌های فروش و عملکرد واقعی کسب‌وکارها همراه شود.

این نمونه‌ها را نباید به معنای اثبات رابطه علّی میان ثبت برند و میزان اشتغال یا فروش تلقی کرد؛ آمارهای فوق، گستردگی زیست‌بوم صنایع‌دستی این شهرها را نشان می‌دهند، نه اینکه تمام این دستاوردها صرفا نتیجه دریافت عنوان جهانی باشند. نکته قابل اقتباس، شیوه پیوند دادن هویت فرهنگی با زیرساخت اقتصادی است.

تجربه ایران؛ فرصت توسعه برندهای تخصصی

در داخل کشور نیز نمونه‌هایی مانند لالجین در سفال، ملایر در مبلمان منبت، تبریز در فرش دستباف، زنجان در ملیله و میبد در زیلو، ظرفیت ایجاد برندهای تخصصی و قابل‌شناسایی را نشان می‌دهند.

بااین‌حال، مرحله بعدی توسعه این برندها باید فراتر از معرفی ظرفیت‌ها و برگزاری رویدادها باشد. برای مثال:

لالجین می‌تواند برند مکانی خود را به شبکه سفارش‌گیری سفال، عرضه محصولات در بازارهای گردشگری و دیجیتال، شناسنامه محصول و قراردادهای تأمین برای هتل‌ها و فروشگاه‌های تخصصی پیوند دهد.

ملایر می‌تواند از اعتبار مبلمان منبت برای توسعه شبکه فروش، سفارش‌گیری پروژه‌ای، ارتباط با طراحان داخلی، توسعه بازارهای صادراتی و ایجاد خدمات مشترک تجاری استفاده کند.

شهرها و روستاهای دارای رشته‌های نساجی، حصیربافی، گلیم یا بافت‌های سنتی می‌توانند از برند مکانی برای تجمیع محصولات کارگاه‌های کوچک و عرضه سازمان‌یافته به خریداران عمده بهره بگیرند.

در هر سه مورد، اصل راهبردی آن است که عنوان جهانی یا ملی، به قرارداد، سفارش، فروش و درآمد قابل سنجش تبدیل شود.

مدل پیشنهادی برای بهره‌برداری اقتصادی از برندهای ملی و جهانی

برای تبدیل برندهای مکانی به ابزار توسعه اقتصادی، پیشنهاد می‌شود برنامه ملی سامان‌دهی و بهره‌برداری اقتصادی از شهرها و روستاهای صنایع‌دستی بر شش محور استوار شود.

محور اول: شناسنامه اقتصادی برند

برای هر شهر یا روستا، علاوه بر مستندات فرهنگی، اطلاعاتی درباره تعداد کارگاه‌های فعال، تعداد شاغلان، ظرفیت تولید، فروش سالانه، درآمد تولیدکنندگان، بازارهای هدف، مواد اولیه و مسائل زنجیره تأمین تهیه شود. این اطلاعات باید مبنای برنامه توسعه و ارزیابی عملکرد قرار گیرد.

محور دوم: نظام مدیریت و حفاظت از برند

دستورالعمل استفاده از نام و نشان مکانی، معیارهای کیفیت و اصالت، شیوه نظارت و سازوکار رسیدگی به تخلفات تدوین شود. مشارکت هنرمندان در مدیریت برند ضروری است تا اعتبار جمعی به‌صورت عادلانه میان فعالان توزیع شود.

محور سوم: تبدیل برند به شبکه فروش

ایجاد سامانه سفارش‌گیری و معرفی محصولات، ارتباط با فروشگاه‌های تخصصی، بازارهای آنلاین، خریداران سازمانی و صادرکنندگان در اولویت قرار گیرد. شاخص موفقیت، تعداد سفارش‌های واقعی و ارزش فروش حاصل باشد، نه صرفاً تعداد محصولات بارگذاری‌شده یا بازدیدکنندگان.

محور چهارم: توسعه زنجیره ارزش و اقتصاد کارگاهی

شبکه‌ای از کارگاه‌های تخصصی و خدمات مکمل شکل بگیرد تا تأمین مواد اولیه، طراحی، تولید، کنترل کیفیت، بسته‌بندی، حمل‌ونقل و توزیع هماهنگ شود. سفارش‌ها باید بر اساس توان و کیفیت تولیدکنندگان توزیع شوند و سازوکار پرداخت شفاف داشته باشند.

محور پنجم: اتصال صنایع‌دستی به گردشگری و اقتصاد محلی

مسیرهای بازدید از کارگاه‌ها، تجربه ساخت محصول، مراکز عرضه، بازارچه‌های تخصصی و رویدادهای هدفمند به برنامه اقتصادی برند متصل شوند. هدف، افزایش خرید واقعی گردشگران و ماندگاری بیشتر ارزش اقتصادی در جامعه محلی باشد، نه صرفاً افزایش آمار بازدید.

محور ششم: پایش عملکرد و پاسخ‌گویی اقتصادی

برای هر برند، خط پایه و هدف سالانه تعیین شود. اطلاعات فروش، درآمد هنرمندان، سفارش‌های تکرارشونده، اشتغال پایدار، قراردادهای عمده و عملکرد صادراتی به‌صورت دوره‌ای ارزیابی شود. تداوم حمایت‌ها نیز تا حد امکان به تحقق شاخص‌های عملکردی و رعایت حقوق تولیدکنندگان پیوند بخورد.

۸. شاخص‌های سنجش اثربخشی اقتصادی برندهای مکانی

برای جلوگیری از تبدیل ثبت ملی و جهانی به یک دستاورد صرفاً تشریفاتی، لازم است نظام ارزیابی برندهای مکانی از شاخص‌های توصیفی به شاخص‌های عملکرد اقتصادی تغییر جهت دهد.

حوزه ارزیابی                      =     شاخص‌های پیشنهادی                                              

بازار و فروش                        =       ارزش فروش، رشد فروش واقعی، تعداد مشتریان جدید و سهم فروش مستقیم

 درآمد هنرمند                    =      تغییر درآمد خالص، حاشیه سود و سهم تولیدکننده از قیمت نهایی     

اشتغال پایدار                      =      تعداد شاغلان فعال، استمرار اشتغال و ماندگاری کسب‌وکارها        

 زنجیره ارزش                      =      تعداد قراردادهای عمده، سفارش‌های تکرارشونده و زمان تحویل سفارش 

 برند و کیفیت                      =      میزان رعایت استانداردها، اصالت محصول و اعتماد مشتریان          

گردشگری اقتصادی             =      میزان خرید گردشگران و درآمد حاصل از تجربه‌های صنایع‌دستی       

 تجارت دیجیتال و صادرات  =      فروش آنلاین، تعداد بازارهای هدف و ارزش سفارش‌های صادراتی       

سرمایه‌گذاری                     =     میزان سرمایه‌گذاری خصوصی و توسعه ظرفیت تولید                  

مبنای سنجش باید روشن باشد. برای نمونه، رشد فروش اسمی در شرایط تورمی الزاماً به معنای افزایش فروش واقعی نیست؛ افزایش تعداد شاغلان ثبت‌شده نیز بدون بررسی استمرار اشتغال نمی‌تواند معیار کافی باشد. همچنین افزایش صادرات باید با توجه به ارزش واقعی معاملات، تکرار سفارش‌ها و سهم تولیدکنندگان محلی ارزیابی شود.

در این مدل، پیشنهاد می‌شود هر برند مکانی دارای پرونده عملکرد اقتصادی سالانه باشد و نتایج آن در تصمیم‌گیری درباره زیرساخت‌ها، آموزش، تسهیلات، رویدادهای تجاری و توسعه بازار مورد استفاده قرار گیرد.

جمع‌بندی؛ تغییر رویکرد از ثبت برند به حکمرانی اقتصادی برند

برندهای ملی و جهانی شهرها و روستاهای صنایع‌دستی، فرصتی برای بازتعریف سیاست توسعه این هنرصنعت فراهم می‌کنند؛ فرصتی که می‌تواند از پراکندگی فعالیت‌های حمایتی بکاهد و میان هویت فرهنگی، ظرفیت تولید، بازار، سرمایه‌گذاری و اشتغال ارتباطی نظام‌مند برقرار سازد.

بااین‌حال، دستیابی به این هدف مستلزم تغییر در نگاه مدیریتی است. اگر موفقیت یک شهر یا روستا صرفاً با دریافت عنوان، برگزاری جشنواره، نصب تابلو یا ایجاد بازارچه سنجیده شود، بخش مهمی از ظرفیت اقتصادی برند بلااستفاده باقی خواهد ماند. در مقابل، اگر برند به‌عنوان یک دارایی مشترک اقتصادی مدیریت شود، می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری شبکه‌های فروش، ارتقای قدرت رقابت کارگاه‌ها، افزایش درآمد هنرمندان و توسعه بازارهای داخلی و خارجی باشد.

در این مسیر، نقش دولت و نهادهای متولی نباید به حمایت‌های مقطعی محدود بماند. وظیفه اصلی، فراهم‌کردن قواعد شفاف، زیرساخت‌های مشترک، اطلاعات معتبر بازار، استانداردهای قابل اجرا و سازوکارهای مشارکت بخش خصوصی و جامعه هنرمندان است. مدیریت برند نیز باید با حضور مؤثر تولیدکنندگان و رعایت منافع همه ذی‌نفعان انجام شود.

تجربه شهرهای خلاق و مراکز شناخته‌شده صنایع‌دستی نشان می‌دهد که هویت محلی می‌تواند به یک مزیت رقابتی تبدیل شود؛ اما تحقق این مزیت نیازمند اتصال مستمر میان تولید، بازار و نوآوری است. ازاین‌رو، برای شهرها و روستاهای ملی و جهانی ایران، مرحله بعدی توسعه باید مرحله اقتصادی‌سازی اعتبار برند باشد.

در نهایت، معیار واقعی موفقیت یک برند مکانی آن نیست که نام آن تا چه اندازه شناخته شده است، بلکه این است که چه تعداد کارگاه را پایدار نگه داشته، چه میزان ارزش اقتصادی خلق کرده، چه سهمی از این ارزش به هنرمند رسیده، چه بازارهایی را به تولیدکننده محلی متصل کرده و تا چه اندازه زمینه انتقال مهارت و ماندگاری اشتغال را فراهم آورده است.

برند مکانی زمانی به مزیت اقتصادی تبدیل می‌شود که اعتبار جغرافیا به اعتماد بازار، اعتماد بازار به سفارش، سفارش به تولید پایدار و تولید پایدار به درآمد و اشتغال ماندگار هنرمندان بینجامد. این همان نقطه گذار از ثبت یک عنوان فرهنگی به حکمرانی اقتصادی برند در صنایع‌دستی است؛ گذاری که می‌تواند شهرها و روستاهای ملی و جهانی را از نقاط پراکنده تولید به شبکه‌ای رقابت‌پذیر از قطب‌های اقتصاد خلاق ایران تبدیل کند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405081000670
دبیر مریم قربانی‌نیا

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha